موضوع :
اولین این قوا قوه علم است آن چیزی که انسان ها در دنیا یاد می گیرند . بعضی از مردم حتی درس کلاسی نیز ندیده اند اما مطالب بسیار ارزشمندی را در دنیا از طریق های متعددی یاد گرفته اند در واقع علم به معنای واقعی را یاد گرفته اند . و هنگامی که انسان با آنها صحبت می کند هر چه می گویند بر اساس حکمت است و حکیمانه صحبت می کند و ارتباطات اجتماعی بسیار حکیمانه دارند و این نشان دهنده آن علم است . آن چه که او یاد گرفته است منبع این اخلاق و این منش است پس یکی از قوای تاثیر گذار در خلقیات انسان عقل است .
قوه دیگری که بسیار در خلقیات انسان تاثیر گذار است قوه غضب است . خداوند متعال این قوه را در وجود انسان به ودیعه گذاشته است . اعتدال قضب به این است که انسان باعث شود انسان فرد شجاعی باشد در نتیجه میتواند همین فرد دچار افراط شود و آنجا است که این قوه را برای حالات تحول غیر معقول وغیر منطقی استفاده کند و جان خود را به خطر بیندازد . غضب اگر به نقطه افراط رسید نوعی جنون است . نقطه تفریط این است که غضب کلا تعطیل شود و انسان تبدیل به یک انسان ترسو شود و حتی از حق خود دفاع نکند و در حالی که حق او پایمال می شود بی تفاوت باشد . در برابر ظلم از روی ترس عکس العملی ندارد .
شجاعت از ضروریات زندگی بشر است برای عزیز و باشرف زندگی کردن .
قوه سومی که در وجود انسان بسیار فعال است قوه شهوت است . نقطه اعتدال شهوت این است که انسان امید زندگی مربوط به ادامه نسل خود را خیلی معقول استفاده ببرد و یعنی لذت مشروع . افراطش این است که همه زندگی انسان را شهوت تشکیل بدهد یعنی انسان یک حیوان انسان نما می شود . تفریط هم این است که بعضی از انسانها انجام می دهند تمام امور تعطیل که آن تبدیل می شود به یک مسیر انحرافی چون خدای متعال انسان را خلق کرده تا مومن زندگی کند و نسل مومن ادامه پیدا کند .
قوه چهارم قوه عادله یا قوه اعتدال است . یعنی قوه ای که بین تمام قوای دیگر با عقل اعتدال بوجود می آورد و عقل را بر تمام قوا مسلط و حاکم می کند . و از افراط و تفریط آنها جلوگیری می کند .
قوه غضب را به سگ شکاری تشبیه کرده اند قوه غضب قوه گیرنده است هنگامیکه غضب شعله ورمی شود فقط آسیب زدن در آن حالت معنا دارد و لذا می فرمایند این سگ شکاری باید خوب تربیت شود .
قوه شهوت را تشبیه کرده اند به اسبی که می خواهد در شکارگاه از آن استفاده کند که اگر رام باشد به موقع مورد استفاده قرار می گیرد و اگر رام نباشد و سرکش باقی بماند آنوقت است که تا انسان را به زمین نزند و نابود نکند دست بردار نیست .
قوه عقل اصل است و در مقابلش ظلم است یعنی اگر عقل را در وجود خود حاکم نکنیم و شهوت و غضب را آزاد بگذاریم نتیجه اش ظلم به خودمان است و خودمان را گرفتار عذاب کرده ایم . علم فقط دانستن یک سری اطلاعات خشک و خالی نیست بلکه آن است که انسان از آن علم به حکمت برسد .
پس این است که انسان باید قوای باطن خود را مطیع عقل نماییم و در حد اعتدال نگه داریم. قوای نفسانی هر کدام منشا خصوصیات هستند که در جلسات بعد صحبت خواهیم نمود . |